گلریز قبادی

 
 

تاریخ جانباختن: 1358.01.09

محل و نحوه جانباختن: بیجار ـ در راه کمک رسانی به خلق ترکمن ـ سانحه ماشین

 

هاوڕێ گوڵڕیزى قوبادى ساڵى1330 له‌ شارى سنه‌ له‌دایك بوو. هه‌ر له‌ سه‌ره‌تایى لاویه‌تىدا له‌گه‌ڵ مه‌سایلى سیاسى ئاشنا بوو. ساڵى 51 له‌گه‌ڵ كۆمه‌ڵه‌ په‌یوه‌ندى ته‌شكیلاتى گرت. هاوڕێ گوڵڕێز یه‌كێك له‌ سازمانده‌رانى ته‌شكیلات "شووراى ژنانى سنه‌"  بوو كه‌ له‌م ماوه‌یه‌دا ده‌یان خۆپیشاندانى ژنانى به‌ دژى حیجابى زۆره‌ملى رابه‌رى كرد.

هاوڕێ گوڵرێز ئه‌ندامى كۆمه‌ڵه‌ و یه‌كێك له‌ هه‌ڵسووڕاوانى شۆڕشگێڕى كۆمه‌ڵه‌ له‌ ساڵه‌كانى پێش راپه‌ڕینى شكۆدارى ساڵى57 به‌ دژى رژیمى شا بوو. رێكه‌وتى 9/1/58 له‌گه‌ڵ كۆمه‌ڵیكى زۆر له‌ هاوڕێیانى پزیشكى كۆمه‌ڵه‌ بۆ مه‌ئموورىیه‌تێكى ته‌شكیلاتى به‌ره‌و توركه‌مه‌ن سه‌حرا وه‌ڕى كه‌وتن كه‌ به‌هۆى ته‌سادوفى ماشێن گیانى به‌خت كرد.

 

به‌ ‌ ياد رفيق و خواهرمبارزم گلريز قبادی

گلرخ قبادی

گلريز سال1330 دريک خانواده‌ متوسط شهر سنندج چشم به جهان گشود. از همان اوايل نوجوانی علاقمندی خود را به‌ مطالعه‌ نشان داد. کم کم  توجه‌اش به ‌مسائل اجتماعی و سياسی جلب شد و نسبت به‌ نابرابريهای جامعه‌ حساسيت نشان ميداد. اين امر در نوشته‌ هايی بصورت  قطعات ادبی بخوبی نمايان ميشد.

 در سالهای 1348_ 1347همراه‌ با خانواده‌ به‌ کرمانشاه‌ منتقل شده‌ و به ‌ادامه‌ تحصيل پرداخت. در آنجا با گروهی از مبارزين که‌ در ميان آنها افرادی نويسنده‌ و شاعر هم ديده‌ ميشد آشنا شد.‌ در جلساتی مخفی با هم فقط به‌ بحث و مطالعه‌ ميپرداختند. اما بزودی متوجه‌ شد که‌ اين نظرات  و شيوه‌ کار با روحيه‌ مبارزاتی او هم خوانی ندارد زيرا او به‌  فعاليت عملی و ارتباط با توده‌ های مردم عقيده‌ داشت.

بعد از‌ اتمام دوره‌ دانشسرای راهنمايی تربيت دبيری به‌ سنندج باز گشت و در مدارس راهنمايی اين شهر به‌  تدريس پرداخت. با برقراری رابطه‌ نزديک با دانش آموزان و خانواده‌هايشان به‌ محروميتها و نابرابريهای اجتماعی بيشتر ‌پی برد. به‌ منظور ارتباط نزديک با دانش آموزان محروم و تهيدست وکمک به‌ آنها در يکی از محلات فقير نشين اتاقی اجاره‌ کرده‌ و در ميان مردم زندگی ميکرد. اين تصميم انقلابی در دورانی که‌ گلريز زندگی ميکرد و با وجود فرهنگ مرد سالارانه‌ در جامعه‌ کردستان کاری بس دشوار و سنت شکنانه‌ بود، ولی‌ او با مقاومت و مبارزه‌ شجاعانه‌  خود،  چه‌ در خانواده‌ و چه‌ در عرصه‌ جامعه‌ اين سد ها را شکست .   

خانه‌ ساده‌ و بی آلايش او محلی برای گرد آمدن خانواده‌ها و فرزندانشان شد. از اين طريق نيازهای آنها را درک ميکرد و به‌ شيوه‌ های گوناگون  مادی و معنوی  به‌ آنها  کمک ميکرد. دلسوزی و احساس مسئوليت نسبت به‌ مردم و بچه‌ ها و تلاش شبانه‌ روزی برای کمک به‌ دانش آموزان فقير و محروم  سبب شد او به‌ چهره‌ای محبوب و قابل اعتماد در ميان مردم تبديل شود. هر چه‌ بيشتر‌ با زندگی مردم آشنا ميشد و نابرابری های جامعه‌  را از نزديک لمس ميکرد با عزمی راسخ برای دست يافتن به‌ جامعه‌ای بدور از ظلم و بی عدالتی مبارزه‌ ميکرد .

گلريز زنی مستقل و آزاده‌ بود و با اعتماد به‌ نفس عمل ميکرد . او با اراده‌ای مصمم موانع رسيدن به‌ اهداف و آرزوهايش که‌ چيزی جز آزادی و سعادت انسانها نبود ازسر راه‌ بر ميداشت .  

درحدود سالهای 1350 با محفلی از رفقای کومله‌ آشنا و در همين رابطه‌ و در ارتباط منظم با اين  محفل با ايدئولوژی مارکسيسم لنينيسم آشنايی بيشتری پيدا کرد . از آن پس فعاليت خود را بر اساس مشی توده‌ای برای رشد آگاهی کارگران و زحمتکشان در ارتباط نزديک با آنها ادامه‌ داد .  در همين رابطه‌ با خانواده‌ های کارگری بيشتری آشنا شده‌ و برای بوجود آوردن رابطه‌ای نزديکتر با آنها  و مخصوصا" زنان، تصميم گرفت عرصه‌ فعاليت خود را به روستاها منتقل کند. در اين رابطه‌ در روستاهای آسمان دره‌ و کريان( از توابع سنندج) و کانی ميران(مريوان) و چندين روستای ديگر به‌ شغل معلمی ادامه‌ داد.  درجريان کار وزندگی برای رشد آگاهی خود و مردم تلاش ميکرد. او روزها را در مدرسه‌ با بچه‌ ها  برای امر يادگيری آنها نهايت تلاش را به‌ خرج ميداد و شبها را با خانواده‌های آنها ميگذراند.  در کارها و مشکلات مردم مخصوصا" زنان شرکت ميکرد. در شادی و غمشان شريک بود. مردم اين مناطق خاطرات و دلسوزی ها و احساس مسئوليتهای گلريز را نسبت بخود از ياد نبرده‌اند.

درحدود سالهای 1355_56 بود ‌که‌ عده‌ای از رفقای اين محفل(کومه‌له‌) تصميم گرفتند شيوه‌ مبارزه‌ را تغيير داده و در رابطه‌ مستقيم با کارگران و زحمتکشان قرار گيرند . در پی اين تصميم گلريز به‌ تهران سفر کرد و در کارخانه‌ قرقره‌ زيبا به‌ کارگری پرداخت. زندگی با کارگران و مبارزه‌ در عرصه‌ای ديگر برای او  پراز تجربيات گرانبها بود .

با شروع تظاهراتها و اعتراضات مردم گلريز به‌ کردستان برگشت و در اين عرصه‌ شروع به‌ فعاليت کرد. در پخش اعلاميه‌ ها و شبنامه‌ها در شرايط پليسی و حکومت نظامی اين دوران فعالانه‌ شرکت کرد. علاوه‌ بر شرکت در‌ تظاهراتها،  تحصنها،  تبليغ و ترويج، در خواندن و پخش اعلاميه‌ های کومله‌ در تحصنها و تظاهراتها کوشش‌ ميکرد. در جريان نوروز خونين سنندج بطور خستگی ناپذير در عرصه‌ های گوناگون مانند بيمارستانها و کمک رسانی به‌ مردم فعالانه‌ تلاش کرد. همزمان سعی کرد با دوستان و رفقای بيشتری از مبارزين شهر آشنا شود  و با تشکلها ی گوناگون ارتباط برقرار کند. در اين رابطه‌ با تعدادی ديگر از زنان مبارز تصميم به‌ تشکيل شورای زنان گرفتند. با تلاش و کوشش فراوان اين فعالين، نخستين گامهای اين شورا برداشته‌ شد، که‌ گلريز همراه‌ با دو‌ نفر ديگر از رفقای شورا به‌ نامهای فريده‌ زکريايی و فايزه‌ قطبی تصميم گرفتند به‌ کمک مردم جنگ زده‌ ترکمن صحرا بشتابند . بدين ترتيب آنها به‌ گروه‌ بزرگتری  از مبارزين که‌ در ميان آنها چند نفر  دکتر و پرستار حضور داشتند، پيوستند. عصر روز نهم‌ فروردين 1358  اين گروه‌ امدادگر به‌ طرف ترکمن صحرا حرکت کرده‌ و  در مسير راه‌ قبل از رسيدن به‌ مقصد دراثر تصادف ماشين او همراه‌ با هشت نفر ديگر از رفقای اين گروه‌‌ جان باختند. مرگ نا به‌ هنگام  اين عزيزان  شهر سنندج را در يک ماتم عمومی فرو برد و خانواده‌ها و مادران و پدرانشان را برای هميشه‌ داغدار کرد .

 اين عزيزان عبارت بودند ازفريده‌ زکريائی، جميل زکريائی، فايزه‌ قطبی، گلريز قبادی،  اسماعيل علی پناه‌، رئوف کمانگر، دکتراسعد ورزيری، جميل سجادی،  دکتر فتح الله‌ لطف الله‌نژاديان. ‌

 يادشان گرامی با د و نامشان جاودان