|
گرامی باد یاد رفیق جانباخته خسرو
یارالهی پیشمرگ هوشیار و فداکار
کومه له
غافلان همسازند!
تنها طوفان کودکان
ناهمگون می زاید!
همساز، سایه
سانانند
محتاط در مرزهای
آفتاب
در هیئت زندگان
مردگانند
و اینان دل به
دریا افکنانند
به پای دارنده
آتشها
زندگانی دوشا دوش
مرگ
پیشاپیش مرگ
همواره زنده از آن
سپس
که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند
که تباهی
از درگاه بلند
خاطرشان
شرمسار و سرافکنده
می گذرد!
بار اول که او را
دیدم این شعر را زیر لب زمزمه
میکرد. معنی آنرا پرسیدم، با
صمیمیت بسیار گفت "از چون سایه
بودن و در تاریکی زندگی کردن، بی
تفاوت بودن و سازش با نابرابریها
متنفرم، میخواهم کودکی ناهمگون که
زاده طوفان است باشم و همه چیز را
در راه این مبارزه بگذارم و
براستی چنین نیز کرد، این گوشه
کوچکی از خاطرات یکی از رفقای
رفیق جانباخته خسرو میباشد.
مدت کوتاهی در
صفوف پیشمرگان کومه له بود اما او
چنان از فداکاری و عشق به رهایی
بشریت سرشار بود که حتی اگر یک
روز هم در جایی به سر میبرد
خاطراتی بیاد ماندنی از خود بجای
میگذاشت. مدت کوتاهی در یکی از
روستاهای ناحیه دیواندره به سر
برد و چنان در دل زحمتکشان این
روستا ها جای گرفته بود که دوست
داشتند هر لحظه خسرو رفیق راه و
مهمان سرسفره شان باشد. کودکان
روستا دسته جمعی به دیدنش می
آمدند و از او درسها می آموختند.
آری خسرو آمیزه ای بود از عشق به
انسان آزاده عشق به رهایی و
برابری، صمیمیت و فداکاری، رفیقی
که زحمتکشان ناحیه دیواندره
هیچگاه چهره همیشه شاداب او را
فراموش نمی کنند، آنگاه که در
جمعها و محافل خانوادگیشان حضور
پیدا می کرد، با نهایت صمیمیت و
دلسوزی به مسایل و درد دلهای شان
توجه داشت و برایشان درسهای
فراوانی از عشق به رهایی و برابری
داشت و فراخوانشان میداد که علیه
نابرابریها بپاخیزند، در قبال
زورگوئی سرتسلیم فرود نیاورند و
سازش ناپذیر و قاطع باشند.
رفیق خسرو یارالهی
سال 1331 در خانواده ای متوسط در
شهر سنندج متولد شد، تحصیلات
ابتدایی و متوسطه خود را در همین
شهر به پایان رساند، سال 1354 به
تدریج با مسایل سیاسی درون جامعه
آشنا شد و بعد از پایان سربازی به
دانشگاه رفته و در رشته بازرگانی
و حسابداری لیسانس گرفت.
قیام سال 1357 میل
باطنی رفیق خسرو را در کشیده شدن
به مسایل سیاسی و مبارزاتی ده
چندان نمود و فعالانه در تظاهرات
و متینگها شرکت می نمود و از آن
درسها می آموخت، بعد از قیام در
پیوند مبارزاتی با کومه له، یکی
از فعالین جمعیت کردهای مقیم مرکز
بود که با نهایت جدیت و فداکاری
به کار و تلاش می پرداخت و جمع
آوری کمک های مالی و تدارکاتی
برای کردستان را سازمان میداد،
آنگاه که رژیم جمهوری اسلامی به
قصد باز پس گرفتن دستاوردهای جنبش
انقلابی کردستان یورشی گسترده و
سراسری به کردستان را آغاز نمود،
رفیق خسرو به کردستان بازگشت و در
کنار مردم شهر سنندج علیه یورش
جمهوری اسلامی مبارزه کرد. بعد از
مقاومت حماسی 24 روزه سنندج به
تهران بازگشت و در پیوند با
تشکیلات کومه له فعالیت و تلاش
انقلابی خود را ادامه داد.
هنگامیکه رژیم جمهوری اسلامی
یورشی سبعانه را علیه سازمانها و
تشکلهای انقلابی آغاز نمود، رفیق
خسرو برای ادامه فعالیت انقلابیش
به صفوف پیشمرگان کومه له پیوست و
بعد از اتمام دوره آموزشی در 26
بهمن سال 1362 در منطقه جنوب
کردستان سازماندهی شد، او در مدتی
کوتاه به رفیقی قابل اتکاء فداکار
و دلسوز تبدیل گردید.
متاسفانه قلب این
انقلابی کمونیست که سرشار از عشق
به انسانیت و آزادگی بود در روز 3
اردیبهشت سال 1363 از طپش باز
ایستاد، زحمتکشان روستای "که
نولان" هیچگاه روزهای 29 و 30
اردیبهشت سال 1363 را از یاد
نخواهند برد. روز 29م اردیبهشت
این روستا شاهد درگیری حماسی
پیشمرگان کومه له علیه نیروهای
جمهوری اسلامی بود که با نیروی
فراوان و مجهز به سلاحهای سنگین
به این روستا یورش آورده بود. طی
این نبرد حماسی پیشمرگان کومه له
تلفات سنگینی بر نیروهای جمهوری
اسلامی وارد آوردند.
در این نبرد چندین
تن از همرزمان فداکار حزب ما جان
باختند. رفیق حسرو نیز در این
نبرد در اثر اصابت ترکش خمپاره
بشدت زخمی شد، روز بعد مزدوران
جمهوری اسلامی به رفیق خسرو و 3
رفیق زخمی دیگر که مخفی بودند دست
پیدا کرده و برای به تسلیم
کشانیدن آنان وحشیانه به شکنجه و
آزار آنها پرداختند. اما تلاش
دشمن بیهوده بود زیرا او با کسانی
روبرو بود که تجسم سازش ناپذیری و
استواری بودند. مزدوران که از
مقاومت و اراده استوار این رفقا
به خشم آمده بودند، در برابر چهره
های خشمگین مردم روستا رفیق خسرو
و سه رفیق دیگرمان را در حالیکه
شعار زنده با سوسیالیزم و مرگ بر
جمهوری اسلامی را فریاد می زدند،
تیرباران نمودند.
یادشان را با
ادامه راهشان گرامی میداریم.
|