محمود رادمنش

 
 

تاریخ جانباختن: 1364.12.11

محل و نحوه جانباختن: ترور به دست مزدوران رژیم

 

گرامی باد یاد رفیق محمود رادمنش

سايه سياه نظام فئودالي تداعي زمستاني بس سخت است و آنچنان خود را بر ذهن‌ها چيره ساخته بود، پايان آن در باورها نمي‌گنجيد. كم نيستند آدماهاي آن دوران هم اكنون زنده‌اند و راويان جور و ظلمي هستند كه آن نظام به انسانها هديه مي‌داد. فقر و نابرابري و از همه مهمتر ديكتاتوري خان همچون سرد دي نفس در قفسه‌ سينه كودكان قطع مي‌كرد. در چنين زماني، روستاي ساريقميش[ساروقاميش] شاهد تولد نوزادي بود كه بعدها محمود رادمنش نامش نهادند.

 ٤/٣/١٣٠٧ در روستای سارقامیش ازتوابع فیض‌اله‌بیگی شهرستان بوکان در خانواده‌اي فقیر و زحمتکش به دنیا آمد. به علت نبود مدرسه و فقر خانواده از تحصيل و سواد باز ماند. هنوز از بازي دوران بچگي فارغ نشده بود كه مجبور بود به كار رعيتي در همان روستا گمارده شود. نوجواني 13-12 ساله بود كه بيماري دست نوازش پدر را از سرش كم كرد و تنهاي تنها مسئول اداره خانواده گرديد. سختي مرگ پدر و فقر تنگدستي هر دم آزارش مي‌داد. خيلي زود تن كودكانه و نحيفش با كار بيگاري از جانب خان آشنا كرد. او مجبور بود چند هفته در سال برای مالک کار کند تا اجازه اقامت در روستا داشته باشد. کاک محمود در سن ٢٠ سالگی با دختر خاله‌اش زندگی مشترک شروع می‌کند و مسئوليت اداره خانواده براي وي سنگين‌تر مي‌شود پس باید به ناچار به كار بیگاری بيشتري مي‌رفت. كم كم با خان روستا درمي‌ا‌فتد و در مقابل او مي‌ايستد تا كه به ناچار شبي مخفيانه از ترس خان به كمك برادران خانمش روستاي [ساروقاميش] ترك مي‌كند وبه روستای ترکاشه كوچ مي‌كند تا شايد زندگی بهتری براي خانواده دست و پا كند. در روستای ترکاشه اولین فرزندشان به دنیا آمد. آسمان تركاشه هم رنگي متفاوت از آسمان روستاي خود نداشت و بعد از چند سال به همراه خانواده خانمش شبانه به روستای تیکان‌تپه نقل مکان می‌كند.

چند سالی هم در روستای تیکان‌تپه به کار رنجبری اشتغال مي‌يابد وبعدها به شهر بوکان مي‌آيد و به کارگری مشغول می‌شود تا برای خود و خانواده‌اش آینده‌اي بسازد ولی بعد از دو سال برای بار دوم به روستای تیکان‌تپه بر می‌گرد وتا آخر عمر در آنجا سكني مي‌گزيند. زمانيكه جرقه انقلاب 57 در شهرهاي ايران زده شد. شعله‌هاي اميد در قلب کاک محمود زبانه كشيد و از جمله مدافعان انقلاب درآمد. منزل اين مرد شريف در اوايل انقلاب مركز جدل و بحثهاي سياسي در روستاي تيكان‌تپه گشت. او در متحد كردن مردم روستا براي مصادره زمين مالكان نقش بزرگي ايفا كرد. او در صف اول حركت مي‌كرد و با روحيه عدالت خواهي در خط كشي و تقسيم زمين‌ها شركت جست و اين امر از او چهره مورد اعتماد ساخته بود. وي خيلي زود به واسطه يكي از فرزندان خويش –پيشمرگ كومله بود- با سياست‌هاي كومله آشنا شد و از جمله طرفداران اين سازمان در آمد بطوريكه خانه او به مقر دوّم و مركز استراحت و آسايش پيشمرگان كومله در‌آمد.  با وجود اینكه ايشان داراي اعتقادات مذهبی بود ولي هیچ وقت از دوستی با كومله نااميد نشد و مي‌گفت «درست است که کومله سازماني مذهبی نیست ولی طرفدار کارگران و زحمتکشان است و باید آن را در مقابل مالکان و زورگویا تقویت کرد». با اشغال منطقه از جانب حافظان جهل و سرمايه ايشان به طور وحشيانه‌اي زير فشار روحی و جسمی قرار مي‌گيرد. چندين بار دستگيرش مي‌كنند و در زندان‌هاي شاهيندژ و بوكان مورد آزار و شكنجه جسمي و روحي قرار مي‌دهند. هر وقت پاسداران رژيم از پيشمرگان كومله در منطقه شكستي مي‌خوردند سراغ او مي‌رفتند و او را مورد اذيت و آزار قرار مي‌دادند.

بارها تعریف می‌کرد كه در شهر شاهيندژ در جاي نم‌دار بدون امکانات چند روز او را زنداني مي‌كنند و بعداً و به طور مشروط آزادش می‌نمايند كه فرزندش را قانع کند تا خود را به رژیم تسلیم کند. اما هیچ وقت تسلیم  امر مزدوران نشد وهر وقت فرزندش را ملاقات می کرد او را تشویق به ادامه مبارزە عليه رژیم می‌کرد. در زير سيطره سياه رژيم مزدوران [جاشها] محلي عليه مردم منطقه فشار خود را مضاعف كردند و از مردم باجگيري مي‌نمودند. اذيت و آزار آنان حتي به مردم روستاي دور و بر رسيده بود. هر وقت پيشمرگان كومله در منطقه حضورمي‌يافتند مردم از اين خود فروختگان شاكي مي‌شدند و كومله چندين بار به این جاشها اخطار صادر كرد كه  از اذیت آزار مردم دست بر دارند، اما گوش بدهكار آنان كر مي‌شود و به اعمال غيره انساني خود ادامه مي‌دهند.

سرانجام كومله يك بار برای دستگیری آنان اقدام می‌کند كه با كمين جاشها روبرو مي‌شود و در درگيري با آنها متأسفانه پیشمرگ خوب و كادر انقلابي كومله - علی رشیدزادە ( مشهور به علی چاوره‌ش )- به صفوف جان باختگان مي‌پيوندد. تا اينكه کومله در اقدامي ديگر در تاریخ ١١/١٢/١٣٦٤به یک واحد از پیشمرگان خود مأموریت می‌دهد كه به روستا نفوذ کنند تا دو نفر شرور از جاش‌ها را  به سزای خیانتشان برسانند. عمليات با موفقيّت انجام مي‌پذيرد و تا زمانيكه پيشمرگان در روستا حضور دارند، پايگاه رژيم و باقي جاشها جرات هیچ عکس عملی نداشته و همه خود را مخفي مي‌كنند. بعد از آنکه پیشمرگان به سلامتی بدون هیچ مشکلي روستا و محل عمليات را ترک می‌کنند. جاشها به خانه کاک محمود كه خود يار و پسرش پيشمرگ كومله بود، حمله مي‌كنند تا مرهمي بر زخم خود بگذارند. ولی با مقاومت مردم در رأس آنان رفيق جانباخته احمد عزيزي روبرو می‌شوند. به ناچار جاشها را مجبور مي‌گرددند كه از تصمیم جنایتکارانه خود عقب نیشینی کنند. کاک محمود كه وسيله هیچ دفاع از خود نداشت آن شب به خانه يكي از همسايگان خود  پناه مي‌برد تا شاید از شر جاشها در امان باشد. اما ساعت 11 شب كه روستا به خاموشي و خواب مي‌رود  جاشها فرصت مي‌يابند و در انتقام از كومله، ناجوانمردانه ترورش مي‌كنند و بدينوسيله قلب پر از اميد به رهايي كاك محمود از تپش باز ايستاد و كومله دوست و يار عزيز خود را از دست مي‌دهد.

یادش گرامی باد