|
توفیق خلیلی در سال 1334 در شهر
سنندج در یکی از محلهای قدیمی
قطار چیان خیابان اردلان سنندج در
خانواده زحمتکش به دنیا آمد.
توفیق پسر بزرگ خانواده بود
تحصیلات ابتدایش را در سنندج به
پایان رساند و تا سال سوم
راهنمایی ادامه تحصیل نمود از
انجا که پدر وی کارگر بود به دلیل
دست تنگی خانواده او از ادامه
تحصیل دست کشید و به ارتش
شاهنشاهی پیوست .
توفیق در همان اوائل جوانی با فقر
و تنگ دستی اشنا بود به دلیل
تبعید و نا برابری های آن دوران
به مبارزه علیه نظام شاهنشاهی
پرداخت و به کارهای سیاسی روی
آورد و در همان سالها به دلیل
مبارزه طبقاتی
و سیاسی با نظام به زندان افتاد و
در همان سالها در زندان با خسرو
گلسرخی آشنا شد و بعد از اینکه از
زندان آزاد شد از ارتش اخراج
گرديد.
در سالهای 58/57 کاک توفیق دست از
مبارزه برنداشت و همانند تمام
رفقا و هم
طبقه اي هاي خود خود در تظاهرات و
اعتصابات آن دوره همگام شد و در
جنگ چهل روزه شهر سنندج همگام با
رفقایش در جنگهای خیابان فرح و
تاز آباد به فعالیت خود ادامه داد
.
سپس توفیق در سال 60 توسط جمهوری
اسلامی دستگیر و به زندان دادگاه
انقلاب شهر سنندج روانه شد .
توفیق در زندان با روحیه ای قوی
به همراه چند تن از رفقایش در
داخل زندان دست از مبارزه بر
نداشته و تبلیغات خود را در زندان
علیه نظام سرمایه ادامه دادند و
به نقل قول از یکی از رفقایش که
مانند یک خاطری از کاک توفیق یاد
میکرد و اورا همانند یک انسان
مبارز و قوی میدانست : میگفت کاک
توفیق در زندان هم دست از مبارزه
بر نداشت و همیشه به رفقایش درس
آزادگی و مبارزه میداد : میگفت در
همان گیر و بند ها و اعدامهایئ که
هرشب در آن سالها انجام میشد کاک
توفیق روحیه مبارزه طلبی داشت
صادقی یکی از چهره های مشهور
دادگاه انقلاب بود
توفیق بنا به پیشنهاد رفقای مسئول
تقسیم غذا در بین زندانیان بود.
روزی در موقع تقسیم غذا توفیق با
صادقی درگیر میشود تا انجا که کار
به کتک کاری میکشد در همین حال
توفیق سر صادقی را به داخل قابلمه
غذا میکند و صادقی به خاطر همچین
کاری یک ماه توفیق را تنبیه و به
انفرادی روانه میکند .
در سال 61 توفیق بنا به نقشه خود
و رفقایش به بهانه ی دندان درد او
را به مرکز بهداشت شهر سنندج برده
و با پاشیدن نمک وفلفل به صورت
ماموران از دست آنان فرار کرد و
از بند آزاد شد و به صف رفقای
پیشمرگه پیوست .
توفیق در مدت زمانی که عضو
پیشمرگه کومله بود با دل سوزی و
فداکاری و از خود گذشتگی مبارزه
خود را ادامه داد در آن سالهای
دوران مبارزه ارتش در آبادی
تنگیسرو نیر
نمونه یک معلم فداکار بود که
دلسوزانه برای با سواد نمودن مردم
آبادی خود را نشان داد همزمان که
مثل یک پیشمرگه فداکار بود مانند
یک معلم دلسوز بود جوانان روستا و
دور و بر روستا اورا خیلی دوست
داشتند و به او احترام میگذاشتند
.
در اواخر سال 1363 توفبق به دلیل
ناراحتی های جسمی از طرف تشکیلات
و به صلاح دیده رفقا به شهر سنندج
بازگشت در مدت و ایامی که در
سنندج بود به فعالیت های تشکیلاتی
و سیاسی خود ادامه داد و دست از
مبارزه بر نداشت .
توفیق مدتی که در سنندج بود
راننده تاکسی بود بنابه ارتباطاتی
که با مردم داشت و اکثرا او را
می شناختند رابطه ای خوب داشت و
همه او را دوست میداشتند و به او
اعتماد می کردند .
در بهار سال 1364 تعدادی از
پیشمرگان کومله که برای عملیلت در
منطقه کامیاران و کرمانشاه آمده
بودند کاک توفیق با آنها در
ارتباط بود سپس از آنکه توفیق به
دیدن انها رفت و برای جابه جا
کردن مهمات و اسلحه و پشمرگان به
آنها کمک کرده بود از طرف خائنین
به سپاه پاسداران اطلاع داده شده
بود که کاک توفیق تعدادی از
پشمرگان را همراه اسلحه و مهمات
جابجا نموده و در جاده کامیاران
کرمانشاه اورا دستگیر میکنن وبعد
از چندین روز متوالی شکنجه و اذیت
و آزار توفیق زیر بار هیچگونه
خیانتی نمیرود و پس از 7 روز
شکنجه به دلیل اینکه جای و محل
پیشمرگان را نگفت زیر بار شکنجه
طاقت نیاورد و خود را سوزاند .
سپس به دلیل وخیم بودن اوضاع وی
توفیق را از زندان کامیاران به
بیمارستان توحید سنندج ارجاع
دادند و بازهم به دلیل بد بودن
اوضاع و احوال توفیق را بعد از 24
ساعت به بیمارستان خمینی کرمانشاه
انتقال دادند و در طول این چند
روز خانواده کاک توفیق شدیدا تحت
اذیت و آزار بودند تا جائی که پدر
کاک توفیق را به پادگان میبرند و
میگویند که به هیچ عنوان حق نداری
که بگویی پسرم در زندان به خاطر
شکنجه و اذیت خودرا سوزاند بلکه
همگان میگویم مرگی ناگاهانی بوده
و اطلاع ندارید .
توفیق پس از چندین روز متوالی بعد
از آن همه شکنجه و ناراحتی در
بیمارستان خمینی کرمانشاه جان خود
را از دست داد و جسد او را بدونه
اینکه به خانواداش پس دهند در باغ
فردوسی کرمانشاه خاک کردند و بعد
از یک هفته به خانواده او مشخصات
قبر اورا روی یک تکه کاغذ نوشتند
و به آن ها دادند .
به این صورت مبارزه توفیق در 14
مهر سال 1364 به پایان رسید یادش
گرامی و نامش پر رهرو
|