|
به یادی هاورێ ئهحمهدی عهزیزی
هاورێ ئهحمهدی عهزیزی سالی
1346 له خانهوادهیهكی
زهحمهتكێشی ئاوایی تیكان
تهپهی بۆكان له دایك بوو. تا
كهلاسی ئهوهلی راهنمایی دهرسی
خوێند و پاشان به هۆی دهستهنگی
خانهوهادهكهیهوه نهیتوانی
درێژهی پی بداو دهستی له دهرس
خوێندن ههلگرت.
ئیتر به دوای ئهودا ههر له
ئاوایی یهكهی خۆیان دهستی
دایه كاری كهشاوهرزی. رهوتی
ژیانی ئهو روله زهحمهتكێشهش
ئهوی له گهل گهلێك دهرد و
رهنجی ژیانی زهحمهتكێشان ئاشنا
كرد.
له جهریانی قیام دا وهك
زۆربهی لاوان له گهل خهباتی
سیاسی تێكهلاو بوو وه به دوای
قیام دا وهك فهعالی كومهله
دهستی دایه ههلسووران. له
جوملهی فهعالییهتی
شۆرشگێرانهی ئهو زهحمهتكێشه
خهباتكاره دهكرێ ئیشاره به
ئهندامهتی له كتێب خانهی
تیكان تهپه، بهشداری له كوری
رهنجبهرانی تیكانتهپه و
بهشداری له خهباتی
زهحمهتكێشانی ئهو دێ یه بۆ
موسادرهی زهوی دهرهبهگهكان
بكهین.
له سالی ٥٨هوه، لهو كاتهوه
كه له كوری رهنجبهرانی
تیكانتهپه دا فهعالییهتی
دهكرد، له پهیوهند له گهل
تهشكیلاتی كۆمهله دا وهك
ههلسووراوێكی شۆرشگیر ههلسوورا.
له درێژهی تێكوشانی دا هاوینی
سالی ٦٥ به مهبهستی
پشمهرگایهتی كۆمهله به
واحدێك هاورێ یانی گوردانی ٣١ی
بۆكان پهیوهست بوو كه به
داخهوه پێش ئهوهی دهورهی
ئاموزشی تێ پهر بكا، رۆژی ٢٠ی
مێهری سالی ٦٥ له جهریانی
شهرێكی پێشمهرگهكانی كۆمهله
له دژی داگیركهرانی رژیم له
ئاوایی "مهندیل بهسهری"
ناوچهی بۆكان، كهوته
بهرگولله و گیانی بهخت كرد.
یادی هاورێ ئهحمهدی عهزیزی
بهرز و بهرێزبێ.
گرامی باد یاد و خاطره
رفیق احمد عزیزی
احمد عزیزی سال ١٣٤٦ در روستای
تیکان تپە از تواب شهرستان بوکان
در یک خانوادە زحمتکش بە دنیا
آمد. از همان دوران کودکی با کار
و رنج آشنا شد، هر سالە ٣ ماە
تابستان را بە کار در مزارع مشغول
بود و دیگر فصول سال را هم درس می
خواند و هم در کارهای مزرعە بە
دیگر اعضای خانوادە کمک می نمود.
تا پایان دورە راهنمای توانست در
این روستا تحصیل کند اما بە دلیل
فضا و شرایط خاصی کە آن دوران بر
اکثریت خانوادەهای روستای حاکم
بود ایشان هم از ادامە تحصیل
محروم ماند. و همین عوامل موجب شد
کە ایشان چشم و گوش بازتر فقر و
محرومیتهای خانوادە و پیرامون
خویش را بنگرد و بە کار سیاسی
بسیار علاقمند شود.
هنوز کوملە خود را علنی نکردە بود
سازمان چریکهای فداىی خلق ایران
در روستای تیکانتپە مقر دایر کرد
بودند احمد بە مقر این سازمان آمد
رفت می کرد اما با گسترش هر چە
بیشتر فعالیت علنی کوملە مثل اکثر
نقاط دیگر این منطقە نوجوانان و
جوانان از این سازمان رویگردان
شدە و بە صفوف رفقای کوملە سمپاتی
پیدا کردە و یا ملحق شدە. وقتیکە
کتابخانە دایر شد رفیق احمد بە
کتابخانە می آمد و مطالعات
مقدماتی خود را با کتابهای صمد
بهرنگی(ماهی کوچلو) و کتاب مادر
اثر ماکسیم گورکی و چند کتاب دیگر
رومان شروع نمود. و چون با جمعی
از رفقا از جملە حسن سلطانی و
اسماعیل مولودی و محمد جنگی(پاول)
... یار صمیمی و بسیار نزدیک بود
در میان مردم خیلی زود توانست بە
یک چهرە محبوب و قابل اعتماد
تبدیل شود. احمد آن دوران خیلی
زود یاد گرفت عامل همە بدبختیها
نظام سرمایداری است. هر چند رفیق
احمد سنش پایین بود اما در کارهای
کتابخانە مثل بزرگان احساس مسولیت
می کرد در همین سن و سال ایشان در
بردن کتاب بە روستاهای دور و بر
تیکانتپە بە سایر رفقا کمک می
کرد. ٢٨ مرداد کە خمینی جنایتکار
فرمان حملە بە کردستان صادر کرد
رفقای مسٶل کارهای آموزش مجبور
شدند کتابخانە را جمع کنند.
پس از جمع آوری کتابخانە احمد
بارها ناراحتی و انزجار خود را با
بیان نقل قولی از زندە یاد سعید
طە ابراز می کرد کە گفتە بود "
رژیم جهل وخورافات بە کردستان
حملە کرد از همین امروز باید
کتابها را مخفی کنیم چون پاسداران
سرمایە چشم دیدن این کتابها را
ندارند چون می دانند کە کتاب در
آگاە کردن انسانها نقشە بە سزای
دارد". دوران جنگ سە ماە کە بە
جنگ مقاومت اول اسم گرفت احمد با
رفقا شهید محمد جنگی (پاول)
اسماعیل مولودی کە در یکی از
هستەهای آن منطقە سازمان یافتە
بودن جهت خبر رسانی بە پیشمرگان
کوملە از نوجوانان و جوانان امثال
احمد کمک می گرفتند. بعداز جنگ سە
ماە کە پیشمرگان توانستند بە
شهرها بر گردند و رژیم جنایتکار
اسلامی را بە مذاکرات وا دارند
کوملە در روستای تیکانتپە مقر
دایر کرد، و رفیق احمد اینبار
بعنوان هودار کومەلە فعالیت خود
را شروع کرد. شبها در نگهبانی مقر
بە پیشمرگان کمک می کرد و در
پیشبرد کارهای مقر مثل یک پیشمرگ
مسولیت قبول می کرد. وقتی کە
پیشمرگان کوملە بە روستای باغچە
نقل مکان کردند رفیق احمد هم
همراە سایر رفقا بە آنجا آمد.و بە
دلیل نامساعد بودن شرایط خانوادە
مجبور شد بە روستای تیکانتپە
برگردد. ولی ایشان هیچ وقت از
فعالیت تشکیلاتی غافل نماند.
ارتباط خود با تشکیلات کوملە را
دگر بارە بە شکل مخفی از سر گرفت.
نیروهای رژیم کە از فعالیت ایشان
بنحوی بوی بردە بودند در فاصلە
این سالها تا سال ١٣٦٥ چند بار
ازطرف نیروهای رژیم احضار می شود.
اما رفیق با هشیاری کە در دوران
فعالیت علنی و مخفی آموختە بود هر
بار خود را از دامی کە برای
دستگیری او انداختە بودند می
رهاند. تا نهایتا ١٩.٧.١٣٦٥ در
روستای احمد آباد بە یکی از
واحدهای گردان ٣١ بوکان ملحق می
شود. روز بعد ٢٠.٧.١٣٦٥ در مسیر
حرکت رفقای این واحد بە مقصد
آموزشگاە سیاسی- نظامی کوملە در
روستای مندیل بسر از توابع شهر
بوکان بە محاصرە نیروهای رژیم
سرکوبگر جمهوری اسلامی در آمدند و
پس چند ساعت درگیری و جنگ نابرابر
زیر آتش سنگین انواع سلاح های سبک
و سنگین قرار گرفتن توانستند حلقە
محاصرە را درهم بشکنند. اما
متاسفانە در این درگیری ٣ تن از
رفقا احمد عزیزی و جلال حاجی
قربانی و فرماندە واحد عمر قربانی
جان باختند.
یادشان گرامی برای همیشە گرامی
باد
|