گرامی باد یاد حبیبه شیروانی
هوادار فعال کومه له
روز 28 دی ماه سال 1365 هنگامی که
شهر سنندج به علت جنگ بین ایران و
عراق توسط بمب افکن های عراقی
بمباران شد و در این رویداد
ناگوار صدها نفر جان و مال خود را
از دست دادند و قربانی شدند. یکی
ازآن افراد رفیق دلسوز و فداکار
رفیق حبیبه شیروانی بود که همراه
با 5 فرزند محبوبش در زیر خروارها
خاک و چوب جانشان را از دست
دادند.
رفیق حبیبه در سال 1330 در
خانواده ایی زحمتکش در روستای
شیروانه از توابع کامیاران دیده
به جهان گشود. دوران کودکیش چون
هر کودک زحمتکش دیگر پر بود از
رنج و سیه روزی. در سن 6 سالگی
پدرش را از دست داد. چون پدرش
تنها نان آور خانواده بود مادرش
با تمام مشکلات سرپرستی خانواده
را به عهده گرفت و حبیبه نیز در
تامین معاش، خانواده را کمک می
کرد.
در این دوره ی تلخ و پر از محنت
نابرابری و تبعیض را در جامعه
احساس کرد. در سال 49 ازدواج کرد
و زندگی مشترک را با رفیق هم
سرنوشتش شروع کرد در سال 57
هنگامی که نیروی مردمی طومار پر
از جنایت حکومت پادشاهی را
برچیدند رفیق حبیبه با امید به
رهایی از چنگ گرسنگی و ستم ، پا
به پای مردم مبارز شهر سنندج در
تمامی تظاهرات و متینگهای این شهر
شرکت داشت. او نیز چون هر زحمتکش
دیگری در جریان این مبارزات با
مسايل سیاسی آشنا شد.
هنگامی که جمهوری اسلامی حمله ی
وحشیانه ی خود به کردستان را شروع
کرد رفیق حبیبه شیراوانی به عنوان
فعال کومله همراه با مردم زحمتکش
محله ی چهار باغ شهر سنندج به کمک
مردم آواره کامیاران شتافت. در
نوروز خونین 58 و بویژه در درگیری
24 روزه ی شهر سنندج رفیق با
نهایت دلسوزی و همراه با
انقلابیون محله درپرستاری از زخمی
ها، پختن نان، جمع آوری مواد
غذایی و تبلیغ در میان جمع های
زنان شرکت داشت و در این راه از
هیچ فداکاریی کوتاه نکرد. هنگامی
نیز که پیشمرگان از شهر خارج شدند
رفیق حبیبه از فعالیت و مبارزه ی
سیاسی دست برنداشت و ارتباط محکم
خود را با پیشمرگان نگه داشت. شب
و روز در میان جمع های محله بر
علیه رژیم جمهوری اسلامی تبلیغ
می کرد و آنها را به مبارزه تشویق
می کرد و در کنار این کار نیز کمک
هایی را جمع آوری و برای پیشمرگان
می فرستاد. سرکشی به خانواده
جانباختگان، شرکت در مراسم گرامی
داشت رفقای جانباخته از کارهای
همیشگی این مادر دلسوز و فداکار
بود.
مبارزه و فعالیت بی وقفه، فداکاری
، کاردانی ، جسارت و از خود
گذشتکی از خصوصیات با ارزش رفیق
حبیبه بود که او را در میان بخش
زیادی از مردم شهر محبوب کرده
بود. بسیاری از مردم شهر سنندج او
را چون زنی زحمتکش و فعال کومه
له می شناختند و به او باور
داشتند. رفیق حبیبه در طول زندگی
مبارزاتیش تا هنگامی که جانباخت
ساعتی از فعالیت باز نایستاد و در
تمامی مراسم های روز کارگر ، روز
زن، سالروزهای کومه له و حزب
کمونیست ایران فعالیت داشت.
یکبار به مناسبات روز کارگر همراه
با فرزندانش شیرینی و شعار های
طبقاتی درمیان مردم شهر پخش
کردند. او در کنار این فعالیت ها
با رنج و سختی بچه هایش را بزرگ
می کرد و می کوشید تا آنها با
افکار و عقاید انقلابی پرورش دهد.
او آرزویش این بود که هر چه زودتر
فرزندانش بزرگ شوند و بتوانند
مبارز راه رهایی کارگران و
زحمتکشان باشند. برای رسیدن چنین
آرزویی همیشه از کومه له برایشان
صحبت می کرد و از فعالیت های
نیروی پیشمرگ و در کنار آن از
وحشیگری مزدوران رژیم برایشان
صحبت می کرد. گرچه او خود تحصیل
نکرده بود اما از کمونیسم و
مبارزه ی طبقاتی بسیار می دانست
که همه ی آنها را نیز به فرزندانش
یاد می داد.
آن آموزشهای رفیق حبیبه موجب شد
که یکی از جگر گوشه هایش به نیروی
پیشمرگ کومله بپیوندد و به این
صورت او به یکی از آرزوهای خود
رسید. رفیق حبیبه هنگام مسلح شدن
این جوان انقلابی چنین گفت: فرزند
محبوبم پیوستن به صفوف پر افتخار
پیشمرگان کومله بر تو و رفقایت
مبارک باد ، امیدوارم در نهایت
فداکاری برا ی رهایی هم طبقه
ایهایمان کوشش کنی ما نیز هر کاری
از دستمان برآید دریغ نمی ورزیم.
موفقیتت را آرزومندم.
با تاسف جنگ ارتجاعی دو دشمن ضد
بشری اجازه نداد تا این زن
انقلابی و محبوب هرچه بیشتر در
مبارزه رو به رشد کارگران
وزحمتکشان ایفای نقش کند. با
شنیدن خبر مرگ رفیق حبیبه و 5
فرزند محبوبش درجریان بمباران
شهرسنندج هزاران نفر ازمردم
دلسوزشهرسنندج بخصوص مردم محله
چهارباغ با غم و تاثر بسیار
درمراسم گرامی داشت این انسان
دلسوز و فداکار شرکت کرده و کینه
ونفرت خود راازاین رژیم جنایتکار
و از جنگ پر از محنت و جنایت
سرمایه داران ابراز داشتند. یاد و
خاطره ی رفیق حبیبه در دل ما و
مردم مبارز شهر سنندج زنده است.
|