گرامي باد ياد كارگر كمونيست و عضو شايسته حزب كمونيست ايران
رفيق "رحمت تير اندري"
نام رفيق "رحمت تيراندري" در صفوف کومله و حزب كمونيست ايران و در ميان توده هاي مردم كارگر و زحمتكش سنندج يادآور سيماي كارگري كمونيست و انقلابي است كه طي چند سال مبارزه انقلابی خاطرات گرانبهايي از فداكاري، رزمندگي و تلاش بي وقفه در راستاي تحقق اهداف رهايي بخش كارگران و زحمتكشان از خود به يادگار گذاشته است. رفيق رحمت فرزند خانواده اي زحمتكش از اهالي روستاي "ته وريوه ر" از توابع شهر سنندج بود که در همين روستا تا كلاس پنجم ابتدايي به تحصيل پرداخت و براي ادامه تحصيل به شهر سنندج رفت. طولي نكشيد كه رفيق رحمت براي كمك به تامين معيشت خانوده اش ناچار به ترك تحصيل شد و به كارگري پرداخت. در اين دوران بود كه رنج و محروميت را با تمام وجودش لمس كرد و شاهد آن بود كه چگونه حاصل كار و رنج وي و همسرنوشتانش به جيب عده اي سرمايه دار موفت خور سرازير ميشود. خيزش توده هاي مردم ستمديده ايران عليه رژيم شاه در سال 1357 براي رفيق رحمت به مثابه مدرسه بزرگي بود كه در آن درس ايمان عميق به نيروي مبارزاتي هم طبقه ايهايش را آموخت و هر چه بيشتر با اهداف و آرمانهاي كمونيستي و كارگري آشنا شد. رفيق رحمت كه ديگر كارگري آگاه به منافع طبقاتي خود و
همسرنوشتان بود، پس از قيام به عنوان فعال کومه له فعاليتهاي انقلابي و كمونيستي خود را پي گرفت و سال 1359 رابطه خود را با تشكيلات ارتقا داده و عهده دار وظايف بيشتري شد. در اين دوران رفيق رحمت بنا به رهنمودهاي کومه له در ميان كارگران همكارش به كار و فعاليت آگاهگرانه پرداخت و با توده هاي كارگر و زحمتكش ارتباط نزديك و صميمانه ای برقرار و براي ارتقاي آگاهي سياسي و طبقاتي آنان مي كوشيد. رفيق "رحمت تيراندري" سال 1361 به صفوف پيشمرگان کومه له پيوست و اوايل بهار 62 بعد از اتمام موفقیت آمیز دوره آموزشی در" نیروی شورش" در ناحیه سنندج سازماندهی گرديد و مدتی بعد به ناحیه بانه منتقل گردید. رفیق رحمت در مجموعه فعالیتهای سیاسی – نظامی رفقای پیشمرگ در این ناحیه با جدیت و دلسوزی فراوان شرکت کرد. رفيق رحمت به دليل آگاهي سياسي و كمونيستي اش طي مدت کوتاهی به رفیقی قابل اتکا و محبوب در جمع همرزمانش تبدیل شد. این مقطع برای رحمت جوان و پرشور دوره ای بود که توانست ارتباط نزدیک و صمیمانه ای با زحمتکشان برقرار سازد و در عین حال در بسياري از نبردهای پیشمرگان کومه له علیه نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، از جمله درگیری حماسی "بنار سور کیو" به مثابه رفیقی رزمنده و کاردان شرکت و از خود جسارت نشان داد.
رفيق رحمت زمستان سال 62 به مناطق جنوب کردستان باز گشت ، اما در ميان راه در یکی از نبردهای پیشمرگان کومه له با نیروهای جمهوری اسلامی در روستای "باینجان" از توابع "سرشیو" سقز زخمی گردید. به دنبال بهبود جراحاتش مجددا فعالیت خود را در منطقه جنوب کردستان از سر گرفت و چندی بعد راهی منطقه اورامان شد و در نبرد با افراد مسلح حزب دمکرات مجددا زخمی شد که به محض بهبودی در گردان شوان سازماندهی گرديد. رفيق رحمت که در طی این مدت مجرب تر و آزموده تر گشته بود، با کارایی و دلسوزی فراوانی تلاش میکرد و جدیت وی در انجام وظایف انقلابیش سرمشقی برای همرزمانش بود. پس از مدتي فعاليت در ناحيه سنندج، به سمت معاون فرماندهی واحدی از پیشمرگان کومه له انتخاب گرديد و در حد فاصل سالهاي 1363 تا 1366 در بسياري از نبردهاي حماسي پيشمرگان کومله در نواحي سنندج و مريوان در مقابل نيروهاي جمهوري اسلامي و همچنين نبرد با افراد حزب دمكرات فعالانه شركت داشت. تلاش صمیمانه و دلسوزانه برای برقراری پیوند و ارتباط نزديك با توده های مردم زحمتکش از خصوصيان برجسته رفيق رحمت بود. او همواره توده هاي مردم را تشویق به مبارزه قاطعانه و یکپارچه علیه نظام سرمايه داري مي كرد و میکوشید تا هرچه بیشتر آنان را با حقوقشان آشنا سازد. وي کمونیستي جدی و پيگير بود که برای ارتقا آگاهي سیاسی و درک طبقاتی خود و دیگر همسنگرانش صمیمانه تلاش میکرد.
سال 1364 به دليل آگاهي سياسي و خصوصيات انقلابي و كمونيستي به عضویت در حزب کمونیست ایران در آمد. مدتی بعد مسئولیت سیاسی واحدی از پیشمرگان و مسئولیت مخابرات گردان شوان را عهده دار شد و در انجام این وظایف نيز نمونه ای از جديت، فداكاري و كارداني بود. سرانجام رفیق "رحمت تیراندری"، روز 27 اسفند 1366 و هنگامي كه چند واحد از رفقای پیشمرگ کومه له از گردان شوان تلاش داشتند از منطقه جنگی ایران و عراق در نزدیک شهر حلبچه در کردستان عراق عقيب نشيني نمايند، در جريان نبردی سخت و خونین با نيروهاي رژيم جمهوری اسلامی که به شدت مصوم شیمیایی شده بودند مورد اصابت گلوله مزدوران قرار گرفت و جان عزيزش را در راه آرمانهاي والاي كمونيستيش فدا كرد. ياد و خاطره فداكاري و رزمندگي انقلابي كمونيست، رفيق"رحمت تيراندري"، روشنی بخش راهمان خواهد بود! |